شهمردان بن أبى الخير رازى

97

روضة المنجمين ( فارسى )

خالى السّير : آن ستاره بوذ كه از اتصالى برگردذ و تا در آن برج بوذ به هيچ ديگر نه پيوندذ . وحشى : آن ستاره [ ى ] بوذ كه در آن برج نه منصرف بوذ از كوكبى و نه متصل گردذ و نه يكى به او پيوندذ و اين قمر را افتذ و همچنين گويند چون از نظر نحسان برگردذ از وجه اول تا در آن برج باشذ اتصال نكنذ وحشى بوذ . قطع نور : آنست كه اتصال خواهذ بوذن ، پس از پيش اتصال تمام ستاره برجوعت باز گردذ و بستاره كندرو « 1 » پيوندذ و نور او ببرذ چنانك زهره اندر حمل كب ( - 22 ) زحل اندر سرطان كح ( - 28 ) عطارد اندر ثور ج ( - 3 ) راجع ، زهره بر تربيع زحل است ليكن از پيش اتصال تمام عطارد را ( 83 ) با زحل اتصال افتذ و زو « 2 » نيز بگذرذ و زهره را با او مقارنه افتذ پس تربيع زحل باشذ . و همچين اتصالى خواهذ بوذن و از پيش پيوستن دوم بيكى پيوندذ و ازو بگذرذ [ پس ] چون اول پيوستن خواهذ [ كردن ] نتوانذ « 3 » كه سوم نور او ببرذ چنانك اندر يك برج عطارد ج ( - 3 ) مريخ يه ( - 15 ) زحل يز ( - 17 ) پيش از مقارنه عطارد و مرّيخ ، مرّيخ با زحل مقارنه كنذ و ازو نيز بگذرذ و چون عطارد اينجا رسذ زودتر زحل را بينذ و آن « 4 » اتصال بريذه شوذ . اختلاف اتفاق و اعتدال : اختلاف از دو جوهر متضاد بوذ چون نارى با مائى و سعد با نحس و نر با ماذه . و چون اتصال مائى با مؤنث مستعلى « 5 » بوذ بهم پيوستن و اختلاط بيفتذ چون آب و روغن . و اتفاق بخلاف اختلاف و اعتدلال چنان بوذ كه مريخ و زحل بهم پيوندذ از [ نظر ] تثليث يا تسديس يا تثليث از جهت گرمى مرّيخ [ طبع سردى زحل را اعتدلال افتذ و همچنين گرمى مرّيخ ] را از سردى زحل ، و چون بر مقارنه يا تربيع و مقابله بوذ منحسة بيفزايذ چنانك آتش در زير آب نهى يا آب به آتش فروريزى بهيچ‌گونه اعتدلال نبوذ و نحوست قوىتر گردذ . حصار : از دو گونه است اوّل چون ستاره در برجى بوذ منحوس و بر دوم او نحوستى باشذ و بر دوازدهم او نحسى [ ديگر ] ، پس در ميان هردو چنان بوذ كه در حصارى مانده . و دوم كه

--> ( 1 ) . در نسخهء اساس : « كه به دو » ( 2 ) . زو - ازو ( 3 ) . در نسخهء تهرانى : « نبودكى » ( 4 ) . نسخهء تهرانى : « اين » ( 5 ) . نسخهء تهرانى : « مستعمل »